راز سڪُوت را

نم نم اشــــــڪ می داند

و غم تنهـــــــــایی را

خلوت شَب

 

 

تا تو مراد من دهي كشته مرا فراق تو
تا تو به داد من رسي من به خدا رسيده ام !

 

 

ناراحتت کردم دم رفتن
خواستم که ناامید بشی از من

این عادلانه نیست می‌دونم
ازم نپرس چطور می‌تونم

.

.

.

.

نمـیدانـم،

زندگــی من تکرار دوست داشتن توست، یا تکرار دوست داشتن تــو، زندگی من؟!

تنهــا می دانــــم

.

که دوســـــت داشتنت... لحظه، لحظه ی  زنـدگیـم را مـی سـازد،  و

عشقـــت

.

ذره، ذره ی وجـودم را ..

 


 

 

 

بیا تمامش کنـــــــیم

 

همه چیــــــــــــــــــــــز را

 

که نه من سد راه تو باشم و نه تو مجبور به ماندن...

 

نگران نباش

 

قول میدهــــــــــــــ ــــــــــ ـــــــــم کسی جای تو را نمی گیرد

 

اما فراموشم کن

 

بخـــــــند

 

تو که مقصر نبودی

 

من این بازی را شروع کردم...خودم هم تمامش میکنم

 

میــــــــــ ـــــــــــدانی؟؟؟

 

گاهی نرسیدن زیبا ترین پایان یک عاشقانه است

 



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : barkat
تاریخ : پنج‌شنبه 06 فروردین 1394
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید



ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید