ی روز بی تو...

یک روز می رسد...

یک ملافه سفید پایان می دهد...

به من...

به شیطنت هایم...

به بازیگوشی هایم...

به خنده های بلندم...

روزی که همه با دیدن عکسم

بغض می کنند و می گویند:
دیوانه دلمان برای مسخره بازی هایت تنگ شده...


|
امتیاز مطلب : 15
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
نویسنده : barkat
تاریخ : چهارشنبه 05 فروردین 1394
وقتی بمیرم
 
ﻭﻗﺘﯽ ﻣﻦ ﺑﻤﯿﺮﻡ ﻫﯿﭻ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺍﻓﺘﺎﺩ !..
ﻧﻪ ﺟﺎﯼ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮﻡ ﺗﻌﻄﯿﻞ ﻣﯿﺸﻮﺩ!
ﻧﻪ ﺩﺭ ﺍﺧﺒﺎﺭ ﺣﺮﻓﯽ ﺯﺩﻩ ﻣﯿﺸﻮﺩ!
ﺗﻪ ﺧﯿﺎﺑﺎﻧﯽ ﺑﺴﺘﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ!
ﻧﻪ ﺩﺭ ﺗﻘﻮﯾﻢ ﺧﻄﯽ ﺑﻪ ﺍﺳﻤﻢ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ!
ﺗﻨﻬﺎ ﻣﻮﻫﺎﯼ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﮐﻤﯽ ﺳﭙﯿﺪﺗﺮ ﻣﯿﺸﻮﺩ ...
ﺍﻗﻮﺍﻣﻤﺎﻥ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﺁﺳﻮﺩﻩ ﺍﺯ ﮐﺎﺭ ...
ﻭ ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ ﭘﺲ ﺍﺯ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﻢ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻭﯾﺘﺮﯾﻦ ﻃﻼﻓﺮﻭﺷﯽ ﻫﺎ
ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻣﯿﮑﻨﺪ!
عشقم بعد از مدتی با خنده هاش تو بغل دخترای دیگه منو از یاد میبره
ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻢ ﺑﻌﺪ ﺧﺎﮐﺴﭙﺎﺭﯼ ﻣﻮﻗﻊ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻏﺬﺍ ﺁﺭﺍﻡ ﺁﺭﺍﻡ ﺧﻨﺪﻫﺎﯾﺸﺎﻥ
ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﺸﻮﺩ !..
ﻣﻦ ﻓﻘﻂ ﺗﻨﻬﺎ ﮔﻮﺭﮐﻨﯽ ﺭﺍ ﺧﺴﺘﻪ ﻣﯿﮑﻨﻢ ...
ﻭ ﻣﺪﺍﺣﯽ ﮐﻪ ﺍﻟﮑﯽ ﺍﺯ ﺧﻮﺑﯽ ﻫﺎﯾﻢ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ ﻭ ﺍﺷﮏ ﺗﻤﺴﺎﺡ ﻣﯿﺮﯾﺰﺩ

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : barkat
تاریخ : چهارشنبه 05 فروردین 1394
post
 

می گویند :

خوش به حالت ...

از وقتی رفته خم به ابرو نیاوردی ...

نمی دانند ، بعضی دردها کمر خم می کند نه ابرو !!


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : barkat
تاریخ : چهارشنبه 05 فروردین 1394
زنده ام فقظ بخاطر تو...
مرد:قرص هاتو خوردي؟
زن:-نه، واسه چي؟
مرد:-اومديم و من يه وقت رفتم، تو بايد يادت بره قرصاتو بخوری آخه؟؟؟؟؟؟
زن:- تو نباشي من واسه چي بايد قرص بخورم ؟زندگی بدون تو رو میخوام چکار؟؟؟؟؟؟

مرد:کاشکی همه عاشقا مثل تو بودن عزیزدلم من هیچوقت تنهات نمیذارم...


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : barkat
تاریخ : چهارشنبه 05 فروردین 1394
post
به سلامتی کسی که نمی شناستت
اما نوشته هات رو میخونه، تا از درونت با خبر بشه،
و زیرش یه لایک میزنه
نه اینکه خوشش اومده،
برای اینکه بهت بفهمونه که تنها نیستی...
 

|
امتیاز مطلب : 22
|
تعداد امتیازدهندگان : 9
|
مجموع امتیاز : 9
نویسنده : barkat
تاریخ : چهارشنبه 05 فروردین 1394
تولدت مبارک عزیزترینمممممممممم با اینکه کنارهم نیستیم اما فراموش نکردم نفسم


|
امتیاز مطلب : 13
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
نویسنده : barkat
تاریخ : چهارشنبه 05 فروردین 1394
دلتنگتم............................
اگر دلت گرفت... سکوت کن... این روزها هیچکس معنی دلتنگی را نمیفهمد!
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : barkat
تاریخ : چهارشنبه 05 فروردین 1394
نه دلی دارم که بکشنی

نه دلی دارم که بشکنی

نه جون دارم که فدات کنم

نه پای موندن منی

نه میتونم رهات کنم


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : barkat
تاریخ : چهارشنبه 05 فروردین 1394
حکایت عشق ...

در جزيره ای زيبا, تمام حواس، زندگی می کردند: شادی، غم، غرور، عشق و......

روزی خبر رسيد که به زودی جزيره به زير آب خواهد رفت,

همه ساکنين جزيره قايق هايشان را آماده و جزيره را ترک کردند,

اما عشق می خواست تا آخرين لحظه بماند، چون عاشق جزيره بود.

وقتی جزيره به زير آب فرو می رفت، عشق از ثروت که باقايقی با شکوه جزيره را

ترک می کرد کمک خواست و به او گفت:آيا می توانم با تو همسفرشوم؟

ثروت گفت: نه، من مقدار زيادی طلا و نقره داخل قايقم هست

و ديگر جايی برای تو وجود

ندارد. پس عشق از غرور که با يک کرجی زيبا راهی مکان امنی بود، کمک خواست.

غرور گفت: نه، نمي توانم تو را با خود ببرم چون تمام بدنت خيس و کثيف شده و قايق

زيبای مرا کثيف خواهی کرد. غم در نزديکی عشق بود. پس عشق به او گفت اجازه بده من

با تو بيايم. غم با حزن گفت: آه، عشق،

من خيلی ناراحتم و احتياج دارم تا تنها باشم.

عشق اين بار سراغ شادی رفت و او را صدا زد. اما او آنقدرغرق شادی و هيجان بود

که حتی صدای عشق را هم نشنيد. آب هر لحظه بالا و بالا تر می آمد و عشق ديگر

نا اميد شده بود که ناگهان صدايی سالخورده گفت: بيا عشق من تو را خواهم برد

عشق آنقدر خوشحال شده بود که حتی فراموش کرد نام پيرمرد را بپرسد و سريع خود را

داخل قايق انداخت و جزيره را ترک کرد. وقتي به خشکی رسيدند، پيرمرد به راه خود

رفت و عشق تازه متوجه شد کسی که جانش را نجات داده بود، چقدر بر گردنش حق دارد.

عشق نزد علم که مشغول حل مساله ای روی شن های ساحل بود رفت و از او پرسيد

آن پيرمرد کی بود؟ علم پاسخ داد: زمان

عشق با تعجب گفت: زمان؟ اما چرا او به من کمک کرد؟

علم لبخندی خردمندانه زد و گفت: زيرا تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است!


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : barkat
تاریخ : چهارشنبه 05 فروردین 1394
دنیای مجازی

http://www.axgig.com/images/94151678148119101399.jpg

داشتم به این فک میکردم یه روز دنیای مجازی منفجر بشه... همدیگه رو گم کنیم ...

من دلم واسه کی تنگ میشه...زمان میگذره ما دهه 60 و70 ها میریم از اینجا دنبال زندگیامون بعد دیگه 80و90

میان جامون.. همدیگه رو گم میکنیم اما یه روزی یاد هم میفتیم...یاد خنده هامون... یاد کل انداختنامون..

شاخ بازیامون...لایک زدنامون..دلبستنامون....جوونیمون... این وسط فقط خاطره ها میمونه...ما ابدی نیستیم

یه روز میریم دنبال زندیگیامون....زندگی بی سروتهمون...دنیای مجازی من!ادم های مجازی <من ازهمین الان

دلتنگتونم ...کاش میشد وقت رفتن خاطراتتون هم پاک کنید وبرید....!


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : barkat
تاریخ : چهارشنبه 05 فروردین 1394


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران